فائزون|آرشیو
آرشیو
شهادت

با شهادت فرزندم،ما را زمین گیر نمی کنند

مادر شهید «محمدمهدی باقری سرخی» : اگر دشمنان خیال می‌کنند با شهادت فرزندم می‌توانند ما را زمین‌گیر کنند، سخت در اشتباه‌اند.

شهادت

شهادت عزت و افتخار ابدی است

شهید علیرضا غلامی در وصیت‌نامه خودنوشت: شهادت برای من و خانواده‌ام و تمام ملت مبارز ایران عزت و افتخار ابدی است.

شهید

هرگز از خط امام خمینی (ره) دور نشوید

شهید محمد هاشمی در وصیت‌نامه خودنوشت: راهم را ادامه دهید و از خط امام خمینی (ره) دور نشوید.

فائزون

سیره امام جواد (ع)، الگویی برای مدیریت جوانان

امام‌جمعه موقت زابل با اشاره به سیره نورانی امام جواد (ع) گفت: دوران امامت آن حضرت در سنین نوجوانی، نشان داد شایستگی، دانش و بصیرت محدود به سن و سال نیست و اعتماد به جوانان می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت، پویایی و اقتدار جامعه اسلامی باشد.

شهید بهادری

داوودم معلمی آرام و خوش‌اخلاق بود؛ هیچ‌وقت از او تندی ندیدم

مادر شهید داوود بهادری پسرش را معلمی آرام، حرف‌گوش‌کن و اخلاق‌مدار می‌داند؛ جوانی که در مدرسه سادات اشتهارد تدریس می‌کرد و به گفته مادر، هیچ‌گاه از او رفتار تند یا کلام آزاردهنده‌ای شنیده نشد. داوود همان‌قدر که در خانه کمک‌کار و مهربان بود، در کلاس درس نیز محبوب دانش‌آموزان و اهالی محل بود.

فائزون

پسرم را از نشانه روی پایش شناختم؛ آرزو داشتم روزی دامادش کنم

پدر شهید «آرش گل‌آذین» می‌گوید: حدود ساعت سه و نیم به سردخانه بندر تیاب رسیدیم. وقتی وارد شدیم گفتند آمده‌ای برای شناسایی؟ گفتم بله. دو سالن بود. یکی‌یکی همه را نگاه کردم. وقتی به سالن دوم رسیدم، ردیف آخر، چهار پنج نفر مانده به آخر از کنار پسرم رد شدم؛ چون قابل شناسایی نبود. دوباره برگشتم. آرش یک نشانه داشت. در پای راستش دو انگشت آخر پا، از وسط کمی به هم چسبیده بود. مادرزادی همین‌طور به دنیا آمده بود. وقتی برگشتم، پای یکی از پیکرها را دیدم. یک لنگه جوراب تقریباً سالم در پایش مانده بود. بدن قابل شناسایی نبود، اما همان نشانه پا را دیدم. از همان نشانه و همان جوراب فهمیدم که پسرم آرش است.

دحوالارض

دحوالارض، فرصتی برای تقویت هویت دینی

روز دحوالارض، فرصتی ارزشمند برای بازگشت انسان به آرامش، معنویت و تقویت پیوند قلبی با خداوند متعال است.

شهید عودی

نمازجمعه را فراموش نکنید

شهید اسماعیل عودی در وصیت‌نامه خودنوشت: همکاران و فامیل نمازجمعه را فراموش نکرده؛ بلکه در راه‌پیمایی‌ها و تشییع‌جنازه شهدا شرکت کنید.

شهید حسن محمد رحیمی

۱۳ سال مردم به من می‌خندیدند/ روایتی از پانزده بهار کوتاه یک نوجوان خیبری

شناسنامه‌اش سکینه است، اما همه وی را پروین می‌شناسند. مادر شهیدی که پسر پانزده ساله‌اش در عملیات خیبر سرش با گلوله رفت و سیزده سال مفقود بود. از آن مادرانی که همسایه‌ها پشت سرش می‌خندیدند اما مادر برای بازگشت پیکر بی‌سر پسرش پشتی خرید، شکر و شربت گذاشت و گفت: «می‌آید». امروز از روزهایی می‌گوید که حسن سه ساله «ما گل‌های خندانیم» می‌خواند و پانزده ساله در نی‌های مجنون آسمانی شد. روایتی که از کوچه باغ‌های قزوین شروع می‌شود و به استخوان‌هایی ختم می‌شود که یک مادر، آنها را با عشق شناخت.

شهید

از شهادت حس خوبی می‌گیرم

شهید «محمدرضا ابراهیمی» از شهدای مدافع وطن در جنگ رمضان است. نوید شاهد سمنان گفتگویی با «سهیلا عابدینی» همسر این شهید انجام داده است که تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود.