فائزون|آرشیو
آرشیو
فائزون

پسرم نیست، اما بوی عطرش هنوز می‌آید/ روایت کرامت‌های عجیب شهید اقتدار

شهید جنگ ۱۲ روزه «پویا آموسی» خودش لباس رزم پوشید و پیش فرمانده رفت. در شبی که پهپاد‌ها آمدند، می‌توانست استراحت کند، اما غیرت اجازه نداد. کنار لانچر رفت تا از میهن دفاع کند و در میان دو شهید و دو زخمی، نامش در لیست شهدا ثبت شد. مادرش می‌گوید: «پویا از هیچ چیز نمی‌ترسید. می‌گفت اگر شهید شوم به آرزوی خود رسیده‌ام.»؛ روایت کرامت‌های عجیب پس از شهادت را از مادر این شهید بزرگوار بخوانید.

شهید علیرضا اربابی

خواهرانم حجاب خود را فراموش نکنید

شهید علیرضا اربابی در وصیت‌نامه خودنوشت: از خواهران گرامی می‌خواهم که حجاب خود را فراموش نکنند.

رهبر شهید

جزئیات مراسم وداع، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب اعلام شد

دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب،‌ جزئیات مراسم وداع، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب را اعلام کرد.

فائزون

خوابی که نشانه‌ای از حیات جاودان شهدا بود

آمده بود تا دل خواهرش و دل همه ما را آرام کند؛ تا بگوید که راهش درست بوده و حالا در آرامش است. آن خواب برای ما یک نشانه بود؛ نشانه‌ای از اینکه شهدا زنده‌اند و ناظر بر دل‌های ما. از آن روز به بعد، هر وقت دلتنگ می‌شویم، سعی می‌کنیم همان کاری را بکنیم که محمدرضا خواسته بود؛ صبور باشیم، لبخند بزنیم و باور داشته باشیم که حالش خوب است و در آرامش الهی به سر می‌برد.

رهبری

مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید پس از دهه اول محرم برگزار خواهد شد

ستاد بزرگداشت عروج خونین امام مجاهد شهید در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: مراسم وداع، تشییع و تدفین آن یگانه‌ی دوران بعد از دهه‌ی اول محرم و هماهنگی‌های نهایی دستگاه‌های مسئول و گروه‌های مردمی برای خدمت‌رسانی شایسته به مردم عزیز عزادار برگزار خواهد شد.

شهید ضمیری

قانع و شکرگزار باشید

شهید محمد ضمیری در وصیت‌نامه خود نوشت: در وقت بلا شکیبا و به‌موقع شـکرگزار باشید و بر روزی خدا قانع و به دشمنان ستم روا نداشته باشید.

شهید احمدرضا نیک‌بخت

پیرو فرامین امام باشید

شهید محمودرضا نیک‌بخت در وصیت‌نامه خودنوشت: از امام اطاعت کنید که بر شما اطاعت از امام عزیز واجب است.

شهید

سکوت و اشک؛ در خانه‌ای که بوی شهادت می‌دهد/تار و پود فرش، همدم دست‌های پینه‌بسته مادر شهید

گاهی گفت‌و‌گو به کلمه نیاز ندارد؛ گاهی تنها «سکوت»، «نگاه» و «لرزشِ دستان»، تمامِ ناگفته‌ها را روایت می‌کند. در خانه‌ای ساده، اما باصفا، جایی که زمان در میانِ ریشه‌های فرش و خطوطِ چهره‌ها ایستاده است، ما شاهدِ گفتگوی بی‌صدای یک مادر و پدر هستیم.

شهید

شهیدی که به او لقب شکارچی تانک را دادند

تولدش در اول فروردین ۱۳۴۷ در اراک، نویدبخش بهاری دیگر بود، اما تقدیرش در پاییز ۱۳۶۹ رقم خورد؛ آن‌هم چند ماه پس از بازگشت از اسارت. شهید بهروز ترکاشوند، نوجوان ۱۴ ساله‌ای که شناسنامه‌اش را بهانه کرد تا به جبهه برود، در کردستان جنگید، در فکه اسیر شد و در اردوگاه‌های بعثی با ۱۸ جای ضربات کابل بر پیکر، ذره‌ای از آرمان‌هایش عقب ننشست. اکنون برادرش بهزاد، خود از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس، از روز‌هایی می‌گوید که این قهرمان ملی با دست مجروح برای شهدا قرآن می‌خواند، در بین‌الحرمین شعار مرگ بر بعثی سر داد و سرانجام در آذر ۶۹، در خیابانی در ورامین، به یاران شهیدش پیوست.